مصاحبه

                             

يقينا اين چهره را بارها ديده ايد، مردي كه از درون حوزه برخاستند و دل هزاران جوان و دانشجو را با خود همراه كرده، با سخناني برگرفته از قرآن و عترت كه با بياني شيوا آميخته شده است در راه هدايت گام بر مي دارد و ناهمواريهاي راه را بر جان مي خرد. آنچه پيش روست گفتگويي صميمانه با استاد نقويان مي باشد.

 

  ضمن عرض سلام و تشكر از اينكه وقت شريفتان را در اختيار ما گذاشتيد در ابتدا خودتان را معرفي بفرماييد؟

بسم الله الرحمن الرحيم. بنده ناصر نقويان، طلبه اي كه يك مقداري از درس هايم را در شهر بابل از استان مازندران خوانده ام و يك مقداري هم چند سال تا دروس خارج در قم ادامه تحصيل دادم و حدود سال 71 به تهران آمدم و وارد دانشگاه و تدريس علوم و معارف اسلامي شدم و تا الآن در خدمت شما هستم.

لطفا از دوران تحصيلتان، اساتيدي كه از محضرشان استفاده كرديد بفرماييد و اصلا چه شد كه به حوزه آمديد؟

اينكه چه شد به حوزه وارد شديم فكري بود كه خدا به ذهن ما انداخت و نمي دانم از كجا آمد. در بابل بهترين و شايسته ترين استادم حضرت آيت الله محمدي بودند البته حضرت آيت الله مرحوم آقاي بهشتي رحمه الله عليه را هم درك كردم ودر قم قبل از خارج درس آيت الله محقق داماد و سپس در دروس خارج از محضر آقايان آيات مكارم، سجيئي، پاره اي درس مرحوم شيخ جواد تبريزي استفاده كرده و بخش عمده اي را هم نزد آقاي گنجي كه از شاگردان مرحوم تبريزي بودند ادامه دادم.

در حال حاضر به چه فعاليت هايي مشغول هستيد، در ارگان يا مؤسسه خاصي مشغول به خدمتيد؟

همانطور كه گفتم پس از ورود به دانشگاه ها به تدريس دروس معارف اسلامي پرداختم و از آن سال در نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها يا به صورت معاونت و يا مسئول اين نهاد مشغول بوده و تا امروز هم كه مشاور فرهنگي رئيس محترم نهاد فرهنگي هستم و همچنان به تدريس ادامه مي دهم.

استاد با توجه به اينكه اكثر مخاطبين ما جوانان و به خصوص دانشجويان هستند، چه سني را براي ازدواج مناسب مي دانيد؟

سن ازدواج در عين اينكه شايد سني عمومي داشته باشد اين دوران شايد در حدود 20 سال و بالا و پايين بتوان تعريف كرد اما بخشي هم به خود انسان بر مي گردد. يعني خود شخص مي تواند تشخيص دهد كه آيا نياز دارد يا خير مثل اينكه بعضي افراد از خوردن لبنيات حالشان به هم مي خورد. در ازدواج هم گاهي عواملي از بيرون فشار مي آورد يعني انسان هنگامي كه در خيابان چشمش به جنس مخالف مي افتد يا بعضي كتابها را در اين زمينه مطالعه مي كند و يا در خيال خودش تصوراتي دارد كه اينها باعث مي شود غريزه تحريك شود و گرنه اگر بتواند خودش و غريزه اش را كنترل كند شايد بتواند تا مدتي به درس و زندگي بپردازد و در سنّ مناسبتري به ازدواج رو آورد اما اگر ديد واقعا در يك فشار روحي عاطفي و غريزي وجود دارد، البته در همين سني كه عرض كردم وقت مناسبي است.

استاد شما اوليت را با درس و فعاليت مي دانيد در صورتي كه عوامل و فشارهاي خارجي مانع نشوند؟

ببينيد، اسلام نهايتا هدف انسان را تربيت مي داند، ازدواج هم زمينه اي است براي تربيت، اگر با اين زمينه بهتر بتواند به خودسازي بپردازد كه هيچ اما اگر نه ممكن است مزاحم باشد بايد مقداري به تأخير بياندازد.

خود شما در چه سني ازدواج كرديد؟ با توجه به اينكه در حوزة علميه هم بوديد؟

من در 21 سالگي ازدواج كردم.

معيارهايتان براي انتخاب همسر چه بود؟

ببينيد، دو يا سه معيار را اسلام تأكيد مي كند و آن هم اينكه همسر خانواده اي محترم و با شخصيت داشته باشد، شخصيت هم يعني شخصيت اجتماعي، اقتصادي و سياسي در اسلام نه تنها ملاك نيست بلكه گاهي مورد مذمت هم هست بايد شخصيتي ديني، فرهنگي داشته باشد، اسلام مي گويد اگر 2 شخص از نظر ديني با هم مناسب باشند خيلي اوقات ساير مشكلاتشان قابل حلّ است. اما ما ديده ايم كساني كه از نظر ديني با هم منطبق نبودند حتي اينكه از لحاظ زيبايي دارايي و امكانات و... هم منطبق بودند پس از اينكه مثلا مرد داراي فسق و فجور بود، يا خانم اهل خانه و خانه داري نبوده، تنها به فكر زيبايي و كلكسيون جواهرات و خودنمايي هاي بيرون خانه، قطعا اين زندگي به طلاق كشيده شده، لذا اگر ملاك آنچنان كه گفتم باشد زندگي، زندگي خوبي خواهد بود و من هم احساس مي كنم با خانواده اي وصلت كردم كه چنين ويژگي هايي را داشتند.

استاد همانطور كه همه مي دانيم تمامي مطالب روانشناسانه اي كه اكنون با قالبي جديد و يا شايد غربي عرضه مي شود اصل و ريشه اش در اسلام بوده، اما جوان دانشجوي ما به كتبي كه با اين قالبها هستند بيشتر رغبت نشان مي دهد. كتبي كه توسط نويسندگان غربي و مشهور و يا در شكلهاي جديد باشد، به نظر حضرتعالي مشكل از كجاست؟

شايد بتوان گفت هم قلم نويسندگان مطالب و عناوين اسلامي مقداري سنگين و نارسا باشد به طوري كه مطالبي عرضه مي شود كه با معضلات ملموس زندگي نمي خواند يا در عالم هپروت سير كرده اند و يا در عالم زير ناسوت يا رفته اند زير زمين يا روي هوا. اينكه حافظ كتاب فال شده يعني كتاب زندگي مردم گاهي با ما حركت مي كند در خانه، در زندگي در برخورد ما با همسر و فرزند، همكار، حاكمان و مسئولين با بقال محل با استاد سر كلاس او حرف و شعر و نكته دارد، اگر اساتيد و نويسندگان ما هم دردهاي جامعه را تشخيص دهند كه شايد بهترين شخصيتي كه بتوانم معرفي كنم علامه شهيد مطهري باشد كه او دردهاي جامعه را مي ديد و مي شناخت اين مشكل حل خواهد شد. آن زمان كه احساس كرد كودكان مسلمان احتياج به كتابي دارند «داستان راستان» را نوشت. نگفت كه من فقيهم، فيلسوفم و در خور شأن من نيست بلكه مي گفت اين درد و احتياج جامعه است، من پزشكم و بايد دردها را مداوا كنم. پزشك نبايد بگويد من فقط در حدّ سرطان مي توانم معالجه كنم و دردهاي كمتر را نمي توانم مداوا كنم. بلكه اگر سرطاني بود در حدّ خودش اگر هم كمتر دليلي ندارد به معالجه نپردازد.

اين يك دليل بود، دليل ديگر هم اين كه خواندن كتب ديگران (غربي ها) منعي ندارد منتها در حدّ خودباختگي و ترك هويت اسلامي نباشد، آنها را بخواند از اين طرف هم مطالعاتي داشته باشد مثل كتابهاي حضرت امام رحمه› الله عليه ،مقام معظم رهبري، مرحوم شهيد بهشتي، مرحوم شهيد مطهري، آقاي صفايي حائري و دكتر شريعتي و... را بتواند بخواند و با مطالب كتب غربي با هم جمع كند به نظرم جمع و ثمرة خوبي خواهد داشت.

استاد با توجه به اينكه قرآن كتابي جامع و شيواست و هركس به اندازة فهم و درك خود مي تواند از قرآن بهره بگيرد پس چرا جوانان ما گاهي با اين كتاب نيز كه داراي جميع صفات است نيز بيگانه هستند؟

چون از طرفي ما انسانها به تنبلي عادتي طبيعي داريم، از جانب ديگر هم قرآن مانند يك پازل است كه قطعاتش به هم ريخته است، آدمها مي خواهند مثل هلو كه گفت بپر تو گلو همينطور مسائل را به صورت راحت وبي دردسر به دست آورند، علت اينكه جوانان به كتابهاي روانشناسي روي مي آورند (روانشناسي هاي غربي)، چون آنها به صورت بسيار منظم و مدوّن از ابتداء شروع كرده و گفته اند انسان 5 نياز دارد، نياز اول چنين، دوم چنان، سوم... و از پايه شروع كرده اند تا خود شكوفايي و شكوفا شدن استعداد، آدمي مي بيند بسيار جالب توضيح دادند و شيفتة او مي شود. كمتر كسي است كه شما يك پازل به هم ريخته را كه داراي قطعات دقيق، حساس و ديجيتالي و فيبر نوري است نه به صورت يك دو سه كه از پايين به راحتي چيده شود را به او بدهيد و او حاضر به حل آن باشد، پس هم انسانها تنبل هستند و هم به هم ريختگي قرآن به اين معنا يعني بعضي از نيازها در پيري بروز مي كند و بعضي آيات مربوط به آن دوران است و زماني كه جوان آنها را مي خواند چون به آن دوران نرسيده است خيال مي كند آن آيات زيادي است، پير كه شد نيازهاي جوانيش را فراموش مي كند كه چه غرايز عاطفي و نيازهايي او را احاطه كرده بود و بعضا گمان مي كند قرآن براي او حرف تازه اي ندارد. اگر كسي به قرآن به ديد يك كاتالوگ و دفترچه سلامت در وحلة اول و نسخة شفابخش در موقع بيماري بنگرد به شرط اينكه زير نظر طبيب و استادي باشد كه بتواند اين نسخه ها را درآورد، و داروهاي معجوني را برايش درست كند، قرآن بسيار مفيد است.

با اين حساب به تعبير يكي از بزرگان بعضي ها دورة طب عمومي را خوب خوانده اند، اما هيچگاه در مطب مريضي را معاينه نكرده اند، اين شخص فقط مي تواند در مورد طب صحبت كند، نمي توان گفت چند سردرد را خوب كرده است، كاري عملي با قرآن انجام نداده است. تنها تحقيقات علمي طبي و يا قرآني انجام داده. تحقيقات شأن نزول آيات، سور مكي و مدني، بطون قرآن را بحث كرده و... اما اگر الان كسي به او مراجعه كند، بگويد پسر من دوست دختري دارد يا دختر من دوست پسري و قرآن در اين زمينه چه مي گويد، قرآن در زمينة اختلافات يك زوج جوان كه منجر به طلاق نشود چه مي گويد، قرآن براي معضلات اخلاقي، براي پدر مادرهاي پر توقع و كم فكر كه زندگي جوان را درك نمي كنند، قرآن چه مي گويد؟ مي گويد من هيچگاه با قرآن نسخه ننوشته ام، قرآن براي او تنها كتاب ثواب است كه او بخواند يا كتابي براي فخر فروشي و يا اينكه كتابي براي تحقيقات علمي كه فقط ايشان جزء نويسندگان علوم قرآني باشد، اما مثل آن طبيبي كه كتاب راهنمايش زير بغلش در اتاق جراحي است و براي مداواي غدد سرطاني بيمار از آن استفاده مي كند، اگر اينجور باشد آن وقت زيبايي هاي قرآن و حلاوت آن به دل و جان آدمها خواهد نشست.

 

استاد با اين تفاسير يعني قرآن الان نيز محجور است؟

خود قرآن ادعايش همين است، «و قال الرسول يا رب انّ قومي اتخذوا القرآن محجورا» تعبير زيبايي است، پيامبر خدا مي گويد اين قوم «اتخذوا» نمي گويد «لا يتخذوا القرآن» مي گويد گرفته اند اما محجور به ملا نصر الدين گفتند فردا معلوم نيست عيد فطر باشد، ماه را رويت نكرديم، اما 30 روز از ماه رمضان گذشته (شبهاي عيد فطر هم توپ در مي كردند كه همه بفهمند فردا عيد فطر است) حالا توپ را در كنيم يا نكنيم. گفت در بكنيد؛ اما به طوري كه كسي نفهمد، اين داستان قرآن ماست قرآن را مي گيريم اما مثل اينكه نگرفته ايم، قرآن را براي حفظ و مسابقات قرائت و براي از اول به آخر خواندن از آخر به اول خواندن براي اينكه چند حرف قاف در سورة ق است و... به كار مي بريم و به تعبير آن شخص با قرآن بازي مي كنيم نه زندگي، بايد با قرآن زندگي كرد، تا قرآن اين گونه باشد همين محجوريت را دارد، اما اگر قرآن كتاب زندگي ما شد نه به معناي اينكه با قرآن استخاره بگيريم كه ببينيم خوردن نان ماست بهتر است يا نان و دوغ آنگاه موفق مي شويم به طور مثال آن شبي كه در خدمت دوستان در دانشگاه رضوي بودم عرض كردم شما ببينيد وقتي قرآن 4 سوگند را كنار هم مي گذارد «و التين و الزيتون و طور سينين و هذا البلد الامين» قسم به كعبه و شهر مكه را در كنار قسم به انجير قرار مي دهد خوب براي ما بايد سوال باشد انجير با كعبه چه نسبتي دارد چرا خدا نعوذ بالله كم سليقه‌گي كرده و اين مثال را آورده حتي ما انسان ها هيچ گاه اين مثال كم ارزش را كنار آن مثال با ارزش نمي گذاريم، اما اگر خوب دقت كنيم، همانطور كه گفتم قطعات پازل، يك قطعه در جاي ديگري است كه آنجا مي گويد «لا اقسم بهذا البلد و انت حل بهذا البلد» من به اين شهر اگر قسم مي خورم به خاطر اين است كه تو در اين شهري اي پيامبر من. پس اگر كسي نتيجه اين دو آيه و قطعه را در كنار هم بگذارد اين مي شود و اگر كسي به مكه رود و فقط در و ديوار را بنگرد و روح اخلاق نبوي در روحش حلول نكند او به اندازة يك انجير ثواب دارد. قيامت هم چند دانه مثل انجير و زيتون به او مي دهند اما اگر از مكّه برگشت و جزئي از رسالت نبوي در وجودش زنده شده بود آن وقت آن مكه برايش ارزش دارد.

استاد آية شريفه مي فرمايد: «والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا» اين جهاد چه تعبير و تفسيري دارد چون مي گويند كسي هم كه براي خانواده اش كسب روزي كند جهاد كرده اين جهاد يعني چه؟

اين جهاد مي تواند هر كوششي را شامل شود، كوشش يك معلم براي يك دانش آموز اگر آن معلم ذهنش و نيتش براي خدا باشد، براي خدا بودن هم به اين معنا نيست كه پاداش و مزد و اضافه كار و عيدي و اين مسائل را نگيرد، اما انگيزه اش اگر براي خدا بود، آن وقت در بن بست هاي تربيتي كه مواجه مي شود كه چگونه دل اين جوان كه مثل يك بوم لرزان است كه معلم مي خواهد روي آن نقش بزند، اين بوم را چگونه آرام كند لازم نيست ده كتاب روانشناسي آمريكايي مثلا آقاي آبراهام مزلو يا فرويد يا آنتوني رابينز يا ... را بخواند، خود خدا مي گويد من به ذهنش مي اندازم كه چه بگويد، حرفهايي را خود من به او ياد مي دهم «اتقوا الله يعلّمكم الله» ولي اگر نه به خاطر خدا نبود، به خاطر خودش بود كه اسمي در كند و جزء معلمان نمونه شود تا براي كلاس خصوصي دعوتش كنند، بايد اين قدر زحمت بكشد تا چيزي به دست آورد آن هم معلوم نيست درست يا نادرست. اين جهاد مي تواند همانطور كه گفتيد تلاش يك معلم باشد يا يك شخص براي خانواده اش يا تلاش يك نانوايي باشد كه گفت پول حلال خانه آورده ام، آرد 35 ريالي را نخريدم كه 120 كيلويي 120 تومان بفروشم، كما اينكه خيلي افراد اين كار را مي كنند، من اين شخص را سراغ دارم كه بچه هايش خوب و متدين رشد كرده اند با اينكه وقتي صبح از خانه بيرون مي آيد بچه هايش خواب هستند شب هم وقتي مي آيد آنها خوابند، آن اثر تربيتي جهاد كه عهد كرده يك ريال مال حرام به خانه نبرد اين تأثير را گذاشته است، اگر ما هم در همة شئون مثلا دانشجو و طلبه براي خدا درس بخوانند، معلم و استاد براي خدا درس بدهد، كاسب براي خدا كاسبي كند، چون «الكاسب حبيب الله» است يعني مي تواند به درجة انبيا برسد، با اينكه كار خاصّي هم نمي كند، اگر اين فرهنگ در جامعه و زندگي ما جاري شد آنگاه خداوند هم به وعدة «لنهدينهم سبلنا» وفا مي كند، سبل يعني مسيرهاي مختلف زندگي، يكي در كسب و تجارت يكي معلم است يكي راننده است يكي سياستمدار، تمام اين سب مثل راههاي كوچكي است كه ما را به شاهراه اصلي كه «اهدنا الصراط  المستقيم» باشد كه ما در قرآن داريم مي رساند ما اهدنا السبل المستقيم نداريم، سبل يعني راههاي كوچك تا اينكه به آن شاهراه برسد، آن شاهراه هدايت كه دست همة انسانها را خواهد گرفت، اگر ما اين كوچه خيابانهاي كوچك را درست طي كرديم، قطعا خدا ما را به شاهراه اصلي خواهد رساند كه هدايت به نبوت هست و رسيدن به آن نبوت از طريق ولايت كه نهايتا از طريق اين 2 راه اصلي به خود خداوند خواهيم رسيد. انشاء الله.

استاد شما چه آيه و چه شعري را نصب العين خودتان كرده ايد؟

از ائمه هم پرسيده اند كه اميدواركننده ترين آيه در قرآن چيست؟ فرمودند: «بسم الله الرحمن الرحيم» اين آيه كه هم الله است هم رحمن هم رحيم يعني هم محبت خاص و هم محبت عام و ضمنا الله هم يعني حاضر و ناظر به همة امور هست، برگي از درخت نمي افتد مگر به اذن او، اگر اين طور باشد حتي اگر انسان فقط يك بسم الله بگويد در كارش حتي در تفريح مي تواند در زندگي انسانها نقش داشته باشد چون خدا 114 سوره دارد و 114 بار خودش را با رحمن و رحيم ستوده اگر در ابتداء يك سوره هم بسم الله نياورده در وسط سوره آورده تا تكميل شود. شايد يكي از زيباترين بيتهايي كه بتواند ما را در اين زمينه ياري كند آن بيت معروف مولاناست كه:

«تو مگو ما را بدان شه راه نيست   با كريمان كارها دشوار نيست»

انسان وقتي با اين خداي مهربان ارتباط برقرار كرد مي بيند كه كارش و مسيرش دشوار نيست و به تعبير يكي از بزرگان اگر غمها و غصه ها كم نشد مي تواني با خدا ظرفيت ها را زياد كني تا بتواني آن غمها را تحمل كند.

استاد به عنوان آخرين سوال توصيه شما به جوانان به خصوص طلاب چيست؟

مهمترين توصيه آن است كه

«قدر وقت ار نشناسد دل و كاري نكند     بس خجالت كه از اين حاصل اوقات برد»

اولا قدر وقتشان را دانستن كه يعني «جواني، فراغت و دنبال اوليتها بودن» اگر جواني خواست دانشجو شود هر رشته اي نه، هر شهري نه، هر استادي نه، ببيند چه رشته اي امروز مهم است و به درد خودش و آينده اش مي خورد و بعد هم انگيزة الهيش را فراموش نكند كه اگر مهندس شد قطعا مهندس مفيد خواهد بود، اگر طبيب شد يك طبيب مؤثر خواهد شد و اگر طلبه شد يك طلبه لايق و مؤثر خواهد بود و الا طلبه كه هيچ اگر آيت الله هم شود مؤثر نخواهد بود و نبودش در جامعه هيچ فرقي نمي كند اما گاهي مي شود كه اگر يك معلم ابتدايي را اگر برداريد خيلي از خانواده ها يتيم مي شوند، پس ببينيم اگر خلأهاي جامعه را بشناسيم آن وقت شايد بتوانيم حداقل يك خلأ را پر كنيم كه اگر روزي نبوديم مردم از نبود ما احساس خلأ كنند و خداوند هم آنجا فرمود مؤمنين كساني هستند كه وقتي مي ميرند آسمان و زمين بر آنها گريه مي كنند در رابطه با فرعون مي گويد: «فما بكت عليهم السموات و الارض» وقتي فرعونيان مردند، آسمان و زمين برايشان گريه نكرد. خيلي وقت ها هست كه اگر ما بميريم هم حتي فرزندمان برايمان گريه نمي كند. پس

بيا تا گل برافشانيم و مي در ساغر اندازيم       فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو دراندازيم

استاد ضمن تشكر از اينكه وقت گرانبهايتان را در اختيار ما گذاشتيد برايتان آرزوي موفقيت دارم.

براي شما و همة دوستان دانشجويي كه مخاطبين شما هستند در اين مجله آرزوي سعادت و سربلندي مسئلت دارم.